تبليغاتX
دولت عشق

دولت عشق

بن بست

با تو قدم زدم ُ با تو به بن بست رسیدم

چشمهایم به دیوار خیره شد و تو لبخند زدی و گفتی : پشت سر راهی است

من به تو گفتم :                 می دانستم که بن بست در مسیر ماست

تو لبخند زنان گفتی :           تا باهمیم همین بن بست هم زیباست

با غمی دلگیر گفتم :      دیدی که چگونه به ما میخندن مردمان شهر

و توگفتی :      بگذار کوری و غریبی دو عاشق گمنام بهانه ی  لبخند مردمان افسرده این شهر شود

غم عجیبی دلم را گرفت

تو چه بی پروا در کنارم آرامشی دادی که هیچ بن بستی برایم آخر کار نبود . تو معنی بن بست را در سراچه ذهنم چه خوش رقم زدی .

حالا تونیستی و بی تو همه راه های خوشبختی  به معنای بن بستی تلخ ختم شد.

شیرین . م

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 13:41  توسط شیرین  | 

تا ابد

 

تا ابد در دل من غم باشد

شعر من ناله وماتم باشد

بعد تو جان به سیه پوشی ماند

همه روزم چون محرم باشد

شیرین .م

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 23:3  توسط شیرین  | 

جرعه ی آخر

مرگ در چشمان من خیره شده

 چه کنم بر تو سلامی بکنم

یا که در چشم سیاهش نگاهی بکنم

جر عه ی آخر این جام حیات در دستش

چه کنم بوسه به کام تو دهم

یا بنوشم ته این جام می و جان به فدای تو دهم

نه تو لایق نیستی ، لایق این همه عشق

کام خود را به لب مرگ سپارم بدرود

می روم تاکه به تو ثابت شود جانان من

آنچه تودر دل خود بافته ای عشق نبود

شیرین .م

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 21:28  توسط شیرین  | 

روزگارم بی تو

آسمان چرخی زد و سالی گذشت             بر من اما با تو روزی نگذشت

چرخ گردونم تورا ازمن گرفت             بی تو بر من روز به سالی گذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 17:7  توسط شیرین  | 

دخترک

 

دخترک نام خدا بر لب بدار

عشق را سایه ای بر سر بدار

مهر و عشق شور و مستانگی

مهر و عشق فاطمه بر دل بدار

دخترک نام تو چون دختر بشد

مهر عشق مادری بر دل بدار

دخترم زن باش چون شیر زنان

نه که چون من حد بین این و آن

این حدیث پاک یک گل دختر است

دخترک تو حیا را  تاج سر بر خود بدار

 

روز دختر به همه گل دخترا مبارک

این شعرخودم بود که تقدیم میکنم به همه دختر ای ناز

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 20:17  توسط شیرین  | 

خاطرم تنها ماند

 

خاطرم  دلتنگ هوایت شد


به کوچه های عاشقی یمان سر زدم


قدم به به قدم جای پای تو نهادم


لیک به بن بست رسیدم

 این بار تو  آنجا در انتظارم نبودی

ساعتی به دیوار خیره شدم

روی دیوار نوشتم

آمدم نیودی

 ماندم نیامدی

ُ می دانم نمی آیی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 11:44  توسط شیرین  | 

لحظه

لحظه ای  مانده به رویارویی 
نفسی  مانده به اکسیژن مطلق در آب
قدمی  مانده برای من وتو
من همه جان تو شوم و تو همه ما

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 12:17  توسط شیرین  | 

یک نفس بی تو

 

یک نفس مانده به مرگ
یک قدم مانده به قبر
یک کلام مانده زتو
میروم بی برگشت

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 9:37  توسط شیرین  | 

این روزها بدون تو

این روزها بدون تو

این روزها بدون تو برایم چه سخت میگذرد

تو سالها رفته ای ومن تازه عذاب میکشم

گویی از کما بیرون امده ام

این روزها چه غمگین آسمان ابرها را بغل کرده

اتاق اکسیژن کجاست

هوای بدون تو چه اختناق آور است

گویی هوای بدون تو اکسیژن ندارد

هوایی که عطر تو در آن نیست

لایق استنشاق نیست

و قلبی که عشق در آن نیست  لایق تپیدن نیست

 دیدی چه دلیگیرم بی تو ای عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 18:31  توسط شیرین  | 

گناه من

دیگر از هرچه هست بیزارم

مثل ابر بهار می بارم

برو ای آنکه بعد دیدارت

گره افتاده است در کارم

پدرم با نگاه خود می گفت

لایق لای جرز دیوارم

مادرم مدتی است میگرید

چون گمان می کند که تب دارم

کم کم این روز ها خودم دارد

باورم می شود که بیمارم

یک نفر گفت خوب خواهم شد

به فراموشیت که بسپارم

دیدم از دست می رود عمرم

دست اگر روی دست بگذارم

گفتم ای عشق اگر که بعد از این

بدهی مثل قبل آزارم

به تفنگ برادرم سوگند

روی قلبت گلوله می کارم

به تو هر چند سخت مدیونم

به خودم بیشتر بدهکارم

هرچه بر من گذشت حقم بود

من از این بیشتر سزاوارم

تو گناهی نداری ای زیبا

مرگ بر من که دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 14:30  توسط شیرین  |